ترس پستچی

أیها السجناء فی کل مکان
ابعثوا لی بکل ما عندکم
من رعب وعویل وضجر
أیها الصیادون على کل شاطیء
ابعثوا لی بکل ما لدیکم
 من شباک فارغة ودوار بحر
 أیها الفلاحون فی کل أرض
ابعثوا لی بکل ما عندکم
من زهور وخرق بالیه
بکل النهود التی مزقت
والبطون التی بُقَرت
والأظافر التی اقتلعت
إلى عنوانی.. فی أی مقهى
فی أی شارع فی العالم
إننی أعد ملفاً ضخماً عن العذاب البشری
لأرفعه إلى الله
فور توقیعه بشفاه الجیاع
وأهداب المنتظرین
ولکن یا أیها التعساء فی کل مکان
جّل ما أخشاه
أن یکون الله "أمّیًا"
 
ای زندانیان عالم
هرچه وحشت و ضجه و ملال دارید
برای من بفرستید
ای صیادان ساحل‌ها
هر چه تور خالی و دریازدگی دارید
برای من بفرستید
ای کشاورزان عالم
هر چه گُل و لباس کهنه دارید
برای من بفرستید
سینه‌هایی که شکافته شدند
شکم‌هایی که دریده شدند
ناخن‌هایی که کشیده شدند
همه را به آدرس من بفرستید
به همه کافه‌ها
در هر خیابانی در هر جای دنیا
من پرونده‌ی مفصلی از عذاب‌های بشری را تهیه کرده‌ام
تا آنها را نزد خدا ببرم
و بلافاصله پس از امضا
آنها را به لب‌های گرسنگان
و چشم‌های منتظران برسانم
اما ای فقیران عالم
همه آنچه از آن می‌ترسم
این است
نکند خدا سواد نداشته باشد!


محمد ماغوط
خوف ساعی البرید
 
/ 0 نظر / 40 بازدید