زمستان

کلما علکت الریاح ستائر غرفتی و علکتنی
أتذکر حبّک الشتائی..
وأتوسّل إلى الأمطار
أن تُمطر فی بلادٍ أخرى
وأتوسّل إلى الثلج
أن یتساقطَ فی مدن أخرى
وأتوسّل إلى الله
أن یلغی الشتاء من مفکّرته
لأننی لا أعرف کیف سأقابل الشتاء بعدک

نسیم که پرده های اتاق را تکان می‌دهد
تمام وجودم می‌لرزد
عشق زمستانی‌ات را به خاطر می‌آورم 
از باران می‌خواهم در شهر دیگری ببارد
به دست و پای برف می‌افتم که شهر دیگری را سفیدپوش کند
التماس می‌کنم خداوند زمستان را از فکرش پاک کند
بعد از تو چگونه زمستان را سر کنم؟

نزار قبانی
/ 1 نظر / 7 بازدید
محمد

خیلی خوبن اینا مخصوصا این عالی