گمشده

أین ضحکی و بکائی و أنا طفل صغیر
أین جهلی و مراغی و أنا غض غریر
أین أحلامی و کانت کیفما صرت تسیر
کلها ضاعت و لکن کیف ضاعت
لستُ أدری!

خنده‌ها و گریه‌های کودکی‌ام کجا رفته‌اند؟
سرخوشی و جولانگاه دوران جوانی و خامی‌ام کجاست؟
رویاهایم، همان‌هایی که هر جور می‌خواستم پیش می رفت
آنها کجایند؟
همه را از دست داه ام، اما چگونه؟
نمی‌دانم!

ایلیا ابوماضی
/ 0 نظر / 13 بازدید