تباهی

امی..
اسرعی لنجدتی
تعالی و خبئینی فی جیبک الریفی العمیق
مع الابر و الخیطان و الازرار
فالموت یحیق بی من کل جانب
السماء تظلم
و الریح تصفرّ
و الکلاب السوداء
تنهش الکتب الدامیة من حقائب المارة

مادر..‏
برای نجات من بشتاب
بیا و مرا در جیب ژرف روستایی‌ات پنهان کن
همرا سوزن‌ها و نخ‌ها و دکمه‌ها
مرگ مرا از هر سو احاطه کرده است
آسمان تیره شده است
و باد، زرد
و سگ‌های سیاه
کتاب‌های خونین چمدان‌های عابران را به دندان گرفته‌اند

 محمد ماغوط
دیوان الفرح لیس مهنتی
/ 0 نظر / 25 بازدید