ترجمه‌های نجمه حسینیان

امی..
اسرعی لنجدتی
تعالی و خبئینی فی جیبک الریفی العمیق
مع الابر و الخیطان و الازرار
فالموت یحیق بی من کل جانب
السماء تظلم
و الریح تصفرّ
و الکلاب السوداء
تنهش الکتب الدامیة من حقائب المارة

مادر..‏
برای نجاتم بشتاب
بیا و مرا در بقچه ژرف روستایی‌ات پنهان کن
کنار سوزن‌ها و نخ‌ها و دکمه‌ها
مرگ مرا از هر سو احاطه کرده
آسمان تیره شده
و باد، زرد
و سگ‌های سیاه
کتاب‌های خونین چمدان‌های عابران را به دندان گرفته‌اند

 محمد ماغوط
دیوان الفرح لیس مهنتی

  • نجمه حسینیان||یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ

    نظرات ()


  • ذات العینین السوداوین
    ذات العینین الصاحیتین الممطرتین
    لا أطلب أبدا من ربی
    إلا شیئین
    أن یحفظ هاتین العینین
    ویزید بأیامی یومین
    کی أکتب شعرا
    فی هاتین اللؤلؤتین

    دو چشم‎‌ مشکی
    دو چشم‌ مشکیِ بارانی
    تنها دو چیز از خدا می‌خواهم
    مراقب این دو چشم‌ باشد
    و دو روز به عمرم اضافه کند
    تا برای این دو مروارید، شعری درخور بسرایم

  • نجمه حسینیان||یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ

    نظرات ()


  • کمقهى صغیر
    على شارع الغرباء
    هو الحبُّ 
    یفتح أبوابه للجمیع

    مثل کافه‌ای کوچک
    در خیابان غریبه‌ها
    عشق را می‌گویم
    آغوشش برای همه باز است

    محمود درویش

  • نجمه حسینیان||یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ

    نظرات ()


  • هل اشتهیت امراة زرقاء
    زرقاء کالریح؟ 


    عشق زنی آبی رنگ در سرت افتاده؟
     آبی مثل باد؟

    محمد ماغوط
    غرفة بملایین الجدران
    قطعه 18


  • نجمه حسینیان||سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ

    نظرات ()


  • أین ضحکی و بکائی و أنا طفل صغیر
    أین جهلی و مراغی و أنا غض غریر
    أین أحلامی و کانت کیفما صرت تسیر
    کلها ضاعت و لکن کیف ضاعت
    لستُ أدری!

    خنده‌ها و گریه‌های کودکی‌ام کجا رفته‌اند؟
    سرخوشی و جولانگاه دوران جوانی و خامی‌ام کجاست؟
    رویاهایم، همان‌هایی که هر جور می‌خواستم پیش می رفت
    آنها کجایند؟
    همه را از دست داه ام، اما چگونه؟
    نمی‌دانم!

    ایلیا ابوماضی

  • نجمه حسینیان||جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ

    نظرات ()


  • بین ثانیةٍ وثانیة
     یموت أمل ویحیَا یأس
    تبتسم شفة وتدمع عین
    یخون صدیق ویخلص عدّو
    بین الثانیة والثانیة

    ثانیه‌ به ثانیه‌‌
    امیدی جان می‌دهد، یاسی جان می‌گیرد
    لبی می‌خندد، چشمی می‌گرید
    دوستی خیانت می‌کند و دشمنی وفا
    ثانیه به ثانیه‌

    می زیاده



  • نجمه حسینیان||جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ

    نظرات ()


  • Design By : nightSelect.com