ترجمه‌های نجمه حسینیان

قبّلت خنجرک الحلو
ثم احتمیت بکفّیک أن تقتلینی
وأن توقفینی عن الموت

بوسه بر خنجر نابت زدم
و به دست و پای دستانت افتادم تا مرا به قتل برسانند
تا از دست مرگ خلاص شوم

محمود درویش




  • نجمه حسینیان||پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ

    نظرات ()


  • حلمت بأن لی حلماً 
    سیحملنی و أحمله 
    إلى أن اکتب السطر الاخیر على رخام القبر:
    " نمت لکی أطیر "

    خواب دیدم رویایی در سر دارم
    رویایی که تا لحظه‌ مرگ با من خواهد بود
    تا لحظه‌ای که روی سنگ قبرم بنویسم:
    " مُرد تا پرواز کند.."

    محمود درویش

  • نجمه حسینیان||پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ

    نظرات ()


  • سمعت بموسیقی حزینه ‏‎ 
    و هززت رأسی کالجواد‎ 
    و اشتهیت أن أصهل صهیلا طویلا یمزق عنقی‎ 
    أن یکون عنقی من البلور الصافی‎ 
    لاری اهار الشوق و الجوع و الذکریات‎ 
    کیف تجری‎ 
    أن أخلع نواجزی‎
    و أضعها علی طاولتی کالقفاز‎ 
    و انام حتی ینتهی العالم‎ ..

    موسیقی غمگینی گوش می‌دادم
    و سرم را مانند اسبی تکان می‌دادم
    هوس کردم شیهه‌ای بلند بکشم تا گلویم پاره شود
    کاش  گلویم بلوری بود

    و می‌شد عبور شیهه‌هایی که از سر شوق و گرسنگی و خاطره‌بازی می‌کشم را دید

    دوست داشتم دندان‌های عقلم را از ریشه می‌کشیدم 
    و آنها را روی میز کنار دستکش‌هایم می‌گذاشتم
    ومی‌خوابیدم تا دنیا تمام شود..

    محمد ماغوط‎ 
    غرفه بملایین الجداران‎ 
    قطعه 8‏‎ 

    ‏ ‏


  • نجمه حسینیان||دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ

    نظرات ()


  • Design By : nightSelect.com