ترجمه‌های نجمه حسینیان

الآخرون یریدون أن یأکلوا

و أنا أرید أن أجوع

أن یلبسوا

و أنا أرید أن أعری

أن یستقروا

و أنا أرید أن أتشرّد

و لذلک لایمکن أن أخوض أی سباق مع أی کان

لأن الکل یرید أن یریح

و أنا أرید أن أخسر

 

دیگران می‌خواهند بخورند

من می‌خواهم گرسنه بمانم

دیگران می‌خواهند بپوشند

من می‌خواهم برهنه بمانم

دیگران می‌خواهند در جایی سکنی گزینند

من می‌خواهم آواره باشم

برای همین است که  نمی‌توانم وارد هر مسابقه‌‌ای با هر کسی شوم

چرا که همه می‌خواهند برنده شوند

 و من می‌خواهم ببازم.

 

محمد ماغوط

روایة، ص21، قطعه5


  • نجمه حسینیان||دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٥ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ

    نظرات ()


  • أیها السجناء فی کل مکان
    ابعثوا لی بکل ما عندکم
    من رعب وعویل وضجر
    أیها الصیادون على کل شاطیء
    ابعثوا لی بکل ما لدیکم
     من شباک فارغة ودوار بحر
     أیها الفلاحون فی کل أرض
    ابعثوا لی بکل ما عندکم
    من زهور وخرق بالیه
    بکل النهود التی مزقت
    والبطون التی بُقَرت
    والأظافر التی اقتلعت
    إلى عنوانی.. فی أی مقهى
    فی أی شارع فی العالم
    إننی أعد ملفاً ضخماً عن العذاب البشری
    لأرفعه إلى الله
    فور توقیعه بشفاه الجیاع
    وأهداب المنتظرین
    ولکن یا أیها التعساء فی کل مکان
    جّل ما أخشاه
    أن یکون الله "أمّیًا"
     
    زندانیان جهان
    هر وحشت و ضجه و ملالی دارید
    برای من بفرستید
    صیادان ساحل‌
    هر چه تور خالی و دریازدگی دارید
    برای من بفرستید
    کشاورزان دنیا
    هر چه گُل و لباس کهنه دارید
    برای من بفرستید
    سینه‌هایی که شکافته شدند
    شکم‌هایی که دریده شدند
    ناخن‌هایی که کشیده شدند
    همه را به آدرس من بفرستید
    به همه کافه‌ها
    در هر خیابانی در هر جای دنیا
    من پروندهء مفصلی از عذاب‌های بشری جمع‌آوری کرده‌ام
    و می‌خواهم بلافاصله پس از امضای آن 
    با لب‌های گرسنگان
    و پلک‌های منتظران
    آن را نزد خدا ببرم
    اما ای مستمندان جهان
    تنها چیزی که از آن می‌ترسم
    این است که نکند خدا سواد نداشته باشد..


    محمد ماغوط
    خوف ساعی البرید
     

  • نجمه حسینیان||سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ

    نظرات ()


  • حلمتُ‎..‎
    رأیت قصائد قلبی التی لم أقلها
    تموت واحدة بعد أخرى
    حزنتُ... وقمت إلیها
    ألملمها جثثًا ورفاتْ
    بکیت علیها وغسلّتها بالدموعْ
    وسلّمتها لمهب الریاحْ
    رجعت بخفی حنینْ
    بکفین فارغتین
    وظل شرود حزین یدبّ على مقلتیّ

    رویایی دیدم..‏
    قصیده‌های قلبم که هنوز آنها را نسروده‌ بودم
    یکی پس از دیگری میمردند
    غمگین شدم و به سمتشان رفتم
    جنازه‌هایشان را جمع کردم
    برایشان گریستم
    با اشکهایم غسلشان دادم
     و آنها را به باد سپردم
    و دست از پا درازتر برگشتم
    با دو دوست خالی
    و سایه‌ای سردرگم و غمناک
    که روی پلک‌هایم می‌خزید

     

    فدوی طوقان
    از قصیده‌ی ‏"رجاءً لا تمُتْ"


  • نجمه حسینیان||سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ

    نظرات ()


  • "إلعبوا أمامَ الباب"
     یشعرُ بالزَّهو
    السیّدةُ تأتمنُهُ على صغارها 


    "جلوی در خانه بازی کنید"
    احساس غرور می‌کرد
    در ِخانه
    مادر بچه‌ها را به او سپرده بود

    احمد مطر



  • نجمه حسینیان||سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ

    نظرات ()


  • أیها العلماء والفنیون
    أعطونی بطاقة سفر إلى السماء
    فأنا موفد من قبل بلادی الحزینة
    باسم أراملها وشیوخها وأطفالها
    کی تعطونی بطاقة مجانیة إلى السماء
    ففی راحتی بدل النقود .. “دموع”‏
    ‏ لا مکان لی؟
    ‏ ضعونی فی مؤخرة العربة
    على ظهرها
    فأنا قروی ومعتاد على ذلک
    ‏ لن أؤذی نجمة
    ولن أسیء إلى سحابة
    کل ما أریده هو الوصول
    بأقصى سرعة إلى السماء
    لأضع السوط فی قبضة الله
    لعله یحرضنا على الثورة‎..‎

    ای دانشمندان و مهندسان
    بلیتی برای سفر به مقصد آسمان به من بدهید
    من به نمایندگی از کشور غم‌زده‌ام
    به نمایندگی از بیوه‌زنان و پیرمردان و کودکانش
    آمده‌ام تا بلیتی رایگان به مقصد آسمان به من بدهید
    به جای بهایش اشک دارم
    جا نیست؟
    مساله‌ای نیست من روی دم سفینه می‌نشینم
    پشت سفینه
    من روستایی‌ام و به این وضعیت عادت دارم
    نه به ستاره‌ای آزار خواهم رساند
    و نه به ابری توهین خواهم کرد
    فقط می‌خواهم
    با نهایت سرعت به آسمان برسم
    تا تازیانه را به دستان پروردگار بدهم
    شاید او ما را تشویق به انقلاب کرد..‏


    محمد ماغوط
    قطعه «مسافر عربی فی محطات الفضاء»

  • نجمه حسینیان||جمعه ٢٢ خرداد ۱۳٩٤ساعت ٤:٤٦ ‎ق.ظ

    نظرات ()


  • نعانی من مرض عُضال إسمه الأمل

    از بیماری سختی رنج می‌بریم
    نامش؟ 
    امید

    محمود درویش


  • نجمه حسینیان||جمعه ۱٥ خرداد ۱۳٩٤ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ

    نظرات ()


  • و أنا غریب الدار فی وطنی
    محمود درویش

    دست بردار از این در وطن خویش غریب
    مهدی اخوان ثالث

  • نجمه حسینیان||دوشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٤ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ

    نظرات ()


  • امی..
    اسرعی لنجدتی
    تعالی و خبئینی فی جیبک الریفی العمیق
    مع الابر و الخیطان و الازرار
    فالموت یحیق بی من کل جانب
    السماء تظلم
    و الریح تصفرّ
    و الکلاب السوداء
    تنهش الکتب الدامیة من حقائب المارة

    مادر..‏
    برای نجاتم بشتاب
    بیا و مرا در بقچه ژرف روستایی‌ات پنهان کن
    کنار سوزن‌ها و نخ‌ها و دکمه‌ها
    مرگ مرا از هر سو احاطه کرده
    آسمان تیره شده
    و باد، زرد
    و سگ‌های سیاه
    کتاب‌های خونین چمدان‌های عابران را به دندان گرفته‌اند

     محمد ماغوط
    دیوان الفرح لیس مهنتی

  • نجمه حسینیان||یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ

    نظرات ()


  • ذات العینین السوداوین
    ذات العینین الصاحیتین الممطرتین
    لا أطلب أبدا من ربی
    إلا شیئین
    أن یحفظ هاتین العینین
    ویزید بأیامی یومین
    کی أکتب شعرا
    فی هاتین اللؤلؤتین

    دو چشم‎‌ مشکی
    دو چشم‌ مشکیِ بارانی
    تنها دو چیز از خدا می‌خواهم
    مراقب این دو چشم‌ باشد
    و دو روز به عمرم اضافه کند
    تا برای این دو مروارید، شعری درخور بسرایم

  • نجمه حسینیان||یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ

    نظرات ()


  • کمقهى صغیر
    على شارع الغرباء
    هو الحبُّ 
    یفتح أبوابه للجمیع

    مثل کافه‌ای کوچک
    در خیابان غریبه‌ها
    عشق را می‌گویم
    آغوشش برای همه باز است

    محمود درویش

  • نجمه حسینیان||یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ

    نظرات ()


  • Design By : nightSelect.com